|
يا عاشق سلام در شهر معرفت كسي رو مي شناسم كه .... هنوز با ياد شهدا زندگي مي كنه، شب هابا چفيه به خواب مي ره و نگاهي وسيع، روحي بلند، همتي سترگ داره . بيشتر اهل عمله تا حرف زدن، براي همينم خيلي دير به دير جواب زياده گويي هام رو مي ده! تواضع تو كلماتش موج مي زنه، حق مردم شهيد داده رو خوب مي دونه و با دردهاشون همدرد مي شه و با دلاي شكسته شون همدل. روزمره گي ها و دل مشغولي ها، هيچ وقت اون رو از حضور تاريخي اش غافل نكرده و نمي كنه! فكرش ، روحش، ايمانش و انگيزه اش و راهش جوريه كه ندانسته ها رو مي پرسه تا درست در مورد آدما قضاوت كنه. مخلصان روا ز اين همه تهي مغز تشخيص مي ده، بصيرتي داره شگرف، آگاهي كه با اون در مقابل شبيخون دشمن ايستاده و تا امروز فريب دام هاي اغواگران و تله ها و وسوسه هاي شيطاني رو نخورده... من هنوز هم نمي شناسمش!! هنوز هم از عمق بي كراني جهان پنهانش خبر ندارم. ولي خوب مي دونم كه چقدر مصممه تا نگاهش رو الهي و چشمش رو به هر آنچه در چشم انداز او ظاهره خدايي كنه! از همون راه دور هم قادر به ديدن ادم هاست! كسي كه من مي شناسم، هيچگاه در محاصره ي فكاهه هاي دين ستيز قرار نخواهد گرفت و اصلاً وقتش رو به استهزا كنندگان باورها صرف نخواهد كرد... اين عزيز اين امير اين سردار اين آشناي غريب اين اهل معرفت اين بازمانده كه از نسل بازمانده هاست خروشه خروش خروش... خروش... كسي كه هنوز از عمق وجودش خبر ندارم و از دنياي پنهانش شگفت زده ام... امير خيمه ي ديوانگان عبدالفاطمه خروش... خروش عزيز و حاج آقا بازمانده بازهم بال در بال هم كه اوج گرفتيد يادتان باشد كه اينجا چشم هايي اشك آلوده در حسرت نگاهتون موندن... خوب مي دونم كه هنوز هم دلتون مونده تو شلمچه يا تو فكه يا اروند و دوكوهه و مجنون و هورالهويزه و... ياعلي(ع) ويازهرا(س)
خدا سلام خدايا! يادمه تو كتابي كه فرستادي خوندم: " خداوند رحمت را بر خودش واجب كرد!" اگه اشتباه نكنم سوره ي انعام بود . خدايا! وقتي تو به خودت رحمت رو واجب مي كني من چي دارم !؟ وقتي تو رحيمي و رحمان، من انسان و بنده ي تو چي كاره بايد باشم با بنده هاي ديگر تو؟ عجبا آدم حيرت مي كنه از اين همه ناآگاهي بعضي ها! چند روز قبل داشتم به اين فكر مي كردم كه ما مسلمونا چه آدم هاي عجيبي هستيم!!! ما كه خيلي رئوفيم! پس چرا اين پاپ عزيز بهمون گفت خشونت طلب!؟ اگه رئوف نبوديم كه اينقدر صبر نمي كرديم تا هر چي دلشون خواست بهمون بگن!!! اينقدر مهربونيم كه يكي از هم كيشانمون تو جنگ ما با عراق بر مي داره 27 ونيم ميليون دلار ابزار و كمك هاي نفتي و غيره به عراق مي كنه تا دشمنانش( ايراني ها) رو بكشه!!! از اين مهربونتر!!!؟ از فهد مسلمون! مهربونتر! ما كجا خشونت طلبيم!؟ اين همه صهيون يهودي و تازگي ها مسيحي صهيون ريختن تو فلسطين و دارن خون مي خورن! اونوقت ما اونقدر رئوف و با گذشتيم كه مي گيم عيب نداره، بگذار بخورن! خوب خونه ديگه! حالا خون، خون مسلمون يا غير مسلمون نداره كه! يادتون هست وقتي چند دانماركي تحت تأثير نمي دونم كدوم برنامه ي از پيش تعيين شده اومدن و به پيامبرمون توهين كردن، ما اونقدر مهربون بوديم كه سه ماه صبر كرديم تا بعدش ديديم نه آقا! حتي غير مسلمونا هم دارن اعتراض مي كن تازه از خجالت وقتي هم ديدن نشد رفتن حرم دوتا از امامان رو تو عراق زدن كه يادمون بره چي شده بود! اونقدر ستارالعيوب بوديم كه گذشتيم از خطاشون و حالا.... اينم از پاپ! عجبا از مسلموني خودمون! خيلي جالبه ! عوضش همون خون دوستا!( منظورم همون صهيون هاي عزيزن!) به بهانه ي دستگيري دوتا سرباز (كه معلوم نيست اونجا بودن يا نه و اصلاً تو خاك لبنان چي كار داشتن) پا مي شن شبونه حمله مي كنن به لبنان!!! خوب من كه نمي گم شماهم مثل اونا بشين! اونا وحشين! ما خيلي صبوريم و مهربون! حالا اين پاپ عزيز تا حالا كجا بوده كه اين همه رئوفيت رو تو ماها نديده ، خدا عالمه! ... راست مي گن كه از ماست كه بر ماست! وقتي يه بچه شيعه ي ما خودش نمي دونه اسلام يعني چي و شيعه يعني چي و مهربوني يعني چي! ما چه انتظار از پاپي كه اون سر دنيا تو كليساي هزار متري(يه جور خونه ي شخصي!) خودش نشسته و همش با سياست مدارها كار داره تا مطالعه ي مذاهب! مي تونيم داشته باشيم!؟ يكي به من بگه ما كجامون به خشونت طلب ها مي خوره!؟ ... خوب الان منم خيلي ستارالعيوبم !!! كه گذاشتم تموم خشونتم از حرف هاي پاپ عزيز فروكش كنه تا وبلاگم رو آپ كنم!!!! ... شگفتا از اين همه ناآگاهي ها... دين اسلام، با يك ميليارد و نيم مسلمان! همشون هم خشونت طلب!!! ديگه چي از دنيا مي مونه!؟ .... لااله الاالله پناه مي برم به خدا از شر اين همه انسان خشمگين! يازهرا(س)
یا شاهد سلام خدای من! خدایا! تو می دونی چرا ما آدما هر روز صبح چشمامون رو باز می کنیم و می گیم الهی به امید تو!؟ تو می دونی چرا وقتی از درب خونه می ریم بیرون با شوق می گیم الهی به امید تو!؟ تو می دونی چرا هر وقت رو به قبله می کنیم خواه و ناخواه بعد نجوای با تو می گیم: السلام علیک یا حجة الله علی خلقه، السلام علیک یا ثارالله!؟ آه خدایا! این ها رو که همه نمی گن! اصلاً ما دنبال چی هستیم که این همه اضطراب وجودمون رو می گیره و استرس نرسیدن رهامون نمی کنه!؟ ما برای چی هر وقت می ریم بیرون دنبال یه رود می گردیم تا کنارش بشینیم!؟ اصلاً برای چه هر بار دریا رو می بینیم با شوق می ریم تو آب و صدامون تا آسمون میره!؟ اصلاً برای چی از این همه کوه رفتن خسته نمی شیم!؟ به امید دیدن کدوم صحنه یا کدوم چهره است که دلمون نمیخواد چشمامون بسته بمونه!؟ شایدم می ترسیم از بسته بودن چشمامون!! در این همه تکرار دنبال چی هستیم!؟ اصلاً قیافه ی همسایه هامون رو خوب نگاه کردیم که برای دیدن آدم ها به آن سوی آب ها می اندیشیم!؟ دقت کردی! برای دیدن انبوه درخت ها و یه عالمه آب یه جا، کلی تو جاده حرکت می کنی و وقتی هم می رسی کمتر از اون همه ساعت تو راه می شینی و به دریا نگاه می کنی! چی داره این همه آب که از بارون لذت می بری و از گفتن سبحان الله، تموم سلول های تنت آروم می گیره و احساس سبکی می کنی!؟ اصلاً چرا هر وقت خسته می شی از این همه آدم های در هم فرو رفته ی خیابان بازهم به ازدحام آدم ها پناه می بری !؟ خدایا! چه در عرفات نهاده ای که از گرما گریزان نمی شوند این آدم ها!؟ در انتظار دیدن چه لحظه شماری می کنیم!؟ در حالی که در لحظه زندگی می کنیم و چشمامون به آینده سفید شده! چرا این گوش ها از شنیدن این همه کلمه های تکراری پر نمی شه و بازم اشتیاق شنیدن کلماتی درونمون شعله می کشه!؟ چرا دست ها از این همه نوشتن خسته نمی شن و ولع نوشتن درونم زبانه می کشه!؟ راستی در این همه تکرار به کجا رسیدیم که بازم دلمون می خواد تکرار بشن!؟ تکرار الحمدالله، سبحان الله، یا الله، الله اکبر،... چرا از تکرار این ها سیر نمی شوم!؟ جز اینه که در این همه تکرار دنبال پیدا کردن خودمونیم !؟ پیدا کردن خودمون که میون این همه روزمرگی گم شدیم و داریم دنبال خودمون می گردیم... دنبال خودمون از میون همون چیزایی که یه روز بودیم! از میون همه ی چیزایی که پروردگارمون داره و ما نداریم! شاید هم داریم و نمی دونیم! مثل مهربون بودن با خلق خدا، گذشتن از خطاهای اونا، دل کندن از دنیا، رحمان بودن و ستار بودن، صبور بودن و حمید بودن، سبحان بودن و عطیه بودن! بزگوار بودن و قانع بودن و... آخ که چقدر لذت داره بندگی خدا کردن... وگاهی بعضی هامون خودمون رو گم می کنیم ویادمون می ره که باید دنبال خودمون بگردیم، برا همینم هست که مأیوس می شیم و از تکرار ها خسته! وگاهی چقدر فریب می خوریم و می شیم بازیچه ی این تکرارها... بازهم باید چشمامون رو بشوییم و یه جور دیگه به این همه تکرار نگاه کنیم... تو هر تکرار شدنی یه راه هست برای رسیدن به خود و خدا... خدایا! لحظه ای و آنی ما رو به حال خودمون وامگذار... الهی آمین یازهرا(س)
یا قاضی الحاجات سلام تا حالا رفتین پیش رئیس دانشگاهتون! ولی دقیقاً ندونید برای چی رفتین!؟ البته من باب آشنایی ها، اونم وقتی تو ترم های آخری و رئیس عزیز !!! قبلی هم رفته نمی دونم کجا! تا حالا انتخاب واحدهاتون رو فقط! اینترنتی کردن که اینجوری مثل من هاج و واج بمونید وسایت دانشگاه دائم ارور بده!؟ تا حالا شده حاصل دسترنج و کشت و کار دوستتون رو بخورین!؟ تاحالا شده دلتون بخواد برین امور فرهنگی دانشگاه ولی چون نمی دونید چی باید به اون آقای! تا حالا شده یه قرار مصاحبه بگذارید و دوربین رو پیدا نکنید!؟ تا حالا شده پروژه ی فارغ التحصیلی اونقدر وحشتناک باشه که نرین دنبال تحقیق!؟ خوب اینجوری خیال آدم راحته که نمی دونه چی بهی چیه!!! تاحالا شده به زور به یکی بگین عیدی می خوایین و اونم به روی مبارکش نیاره!؟ خوب ادم بلاتکلیف اینجوری می شه دیگه! حالا قضیه ی صبح تا حالای من و چند تا از دوستام اینطوری گذشته! ... خدا همه مون رو عاقبت به خیر کنه! ان شاءالله یازهرا(س)
هدیه ی حاج آقا بازمانده
به نام حضرت دوست سلام خدای من! امرزو قرار بود تو این خیمه نقل و شیرینی پخش کنم! قرار بر این بود که یه جشن حسابی راه بندازم... همین طور که داشتم تو آرشیو عکس ها دنبال عکس گل و شیرینی و کیک می گشتم! چشمم به آرشیو انقلاب افتاد، می دونستم امرزو روز شهریوره، می دونستم چه جمعه ی سیاهی بوده! ولی با این حساب می خواستم ازش رد بشم! یه دفعه... شما چند بار قران رو خوندید!؟ شده بعضی آیه ها ناخواسته بعضی موقع ها مثل پتک بخوره تو سرتون!؟ دقیقاً همین اتفاق برا من افتاد! یاد این آیه افتادم که خداوند به حضرت موسی می فرماید: ذکرّهم بایّام الله... (اگه اشتباه نکرده باشم) خداوند اون روز به موسی امر می کنه که ایام خدا رو به آنها متذکر شو!... امروز موسی کیه!؟ مگرنه اینکه ما می گیم آیات خداوند زمان و مکان نمی شناسه!؟ مگر هر روز، روز خدا نیست!؟ هر روز، روز خداست، ولی روزهای خاصی تو این میلیون ها روز خدا هستند که باید به یادها ماندگار شوند. یاد آرشیو سخنرانی ها ی امام افتادم... دنبال 17 شهریور گشتم، حرف های امام دیگه اجازه نداد به دنبال کیک و شمع بگردم... امام ... آن بزرگ مرد ایران و دنیای اسلام. خواستم صحبت هاشون رو تو خیمه بگذارم، که .. متأسفانه علمش رو نداشتم! وقتی ابراهیم(ع) بت های بتکده رو شکست، آن روز روز خدا بود. وقتی محمد(ص) از کوه پایین آمد و رسالت خدا رو به خدیجه ابلاغ کرد، آن روز ، روز خدا بود. وقتی محمد(ص) از مکه به مدینه هجرت کرد ، روز خدا بود. وقتی ... از این وقتی ها داشتیم تا روز 15 خرداد، تا 17 شهریور... 17 شهریور با شبنم خون مردمان این مرز و بوم انقلاب به بار نشست. راستی چرا خدا می گوید ایام الله رو متذکر بشیم و به یاد داشته باشیم!؟ اگه تو یه همچین روزی 17 شهریور بود و روز خدا، یه روز تو آینده هم روز خدا خواهد بود.... جز اینه که وقتی مهدی(عج) بیاد روز، روز خداست!؟ دقیقاً همین طوریه! امروز سالروز روز خداست، وبا ید که ما نسل سومی ها به یاد داشته باشیم که روز خدا کی بود و کجا بود تا بدونیم برای اینکه روز خدا یه بار دیگه از راه برسه و این امت اسلام از زیر یوغ این همه تنهایی تو این دنیای ظلمت و ظلم ، چه ها باید بکنیم! اگه امروز من و تو روز خدا رو به یاد نداشته باشیم، چطور انتظار داریم خدا یه روز رو برای رهایی ما از این همه ظلم و تاریکی و دلتنگی اختصاص بده!؟ با این که تو یه همچین روزی جوونا یا ین مملکت برای انقلاب خونشون رو دادند و خودشون رو فدا کردند، من با اینکه غصه دارم، ولی افتخار می کنم که از نسل این جوانمردان بودم. افتخار می کنم به این همه غیرت . افتخار می کنم به این همه شهامت من با این همه منتظرم... منتظر روزی که روز روز خدا باشد و مهدی بیاید. برای رسیدن آن روز اسلام نیاز به خون دارد... اسلام برای به بار نشستن در همه حال نیاز به جان و خون دارد. جانم فدای اسلام. به امید آن روز حالا شهد این روز شیرین تر است یا روزی که من و تو و او در خانه بنشیند و به فکر قهوه ی ترک و بیسکویت انگلیسی و شمع امریکایی باشد!؟ شیرین تر از این روز چه می خواهی!؟ 17 شهریور 57 جوون های ما خونشون رو برای انقلاب اسلامی دادن و امروز بر من و توست که متذکر شویم آن روز ها رو. به یاد داشته باشیم اون روزها رو. انتظار روز خدا لذت بخش است ... مبارک باد این خون ها برای اسلام اسلام من! گوارا باد بر تو این خون ها برای روز خدا باید که به پا خیزی ... یازهرا(س)
یاحّی سلام مولا تو این روز جمعه ای زبان من قادر به گفتن نیست! دستانم یاریم نمی کنند از شادی غرق سرورم و... ازیه طرف اندوه نداری معرفت امانم بریده است آقا! بگذار این بار از زبان امیر قلعه ی سید مرتضی بشنوی! بگذار بگویم که هیچ در بر ندارم ، بگذار از خروش بشنویم.... ای پسر فاطمه! یا زهرا(س) چراغ خیمه به دست خروش روشن شده است.... از این به بعد خروش عزیز امیر خیمه ی دیوونگی عبدالفاطمه نیز هست!
یا جبّار سلام خدای من! نشسته بودم... سر سجاده... غروب بود هنوز اذان نگفته بود... داشتم فکر می کردم :عبدالفاطمه دنبال چی هستی!؟ پس فردا که نیمه ی شعبان برسه ، شعبان دیگه از نیمه گذشته، تو کجای کاری!؟ خدایا! داشتم فکر می کردم، این بنده ات چطور روش می شه ازت چیزی بخواد وقتی تو با اون همه عظمتت دائم صدام می کنی ومن گوش هام رو می بندم!؟ خدایا! داشتم فکر می کردم... یاد این آیه افتادم که می فرمایی: (البته مضمون آیه اینه) من به هر کار نیک شما ها ده برابر پاداش می دم و به هر گناهی به همان اندازه کیفر! (فک کنم تو سوره ی انعامه.) خدای من! عجب خدایی هستی ! این همه بزرگی و این همه نادانی من!؟ این همه بذل و این همه جود واون وقت ما بنده هات ادعامون می شه یه تیکه از توییم که اومدیم زمین تا جلوه گر جمال تو باشیم! عجبا! این همه جود از تو و اونوقت این همه بخل و حسد از ما بنده ها ت در حق بنده های دیگه ات! خدایا! داشتم فکر می کردم با این همه بزرگی ات باز م یه در بخشش تو شعبون برا بنده هات باز می گذاری ومی گی بیا بنده ام، بیا خودت رو آماده کن و بساز که داره ماه میهمانی دادنم از راه می رسه! تو سفره به این بزرگی روبرو ما باز می کنی و ما ... چقدر کفران نعمت می کنیم. یکی از هزاران نعمت به چشم آمده ی من! این همه عید تو یه ماهه! این همه قشنگی و عید تو یه ماه... این همه عید چه معنی داره تو یه ماه!؟ نیمه ی شعبان، ماه بدر، غزل عاشقی و ترانه ی وصال... ولی خدایا! من که دستام خالیه هنوز! خدایا! بچه که بودم، همیشه دلم می خواست یه روز آقا رو ببینم، ولی حالا... حالا دیگه نمی خوام نه اینکه نخوام ها! دیگه روم نمی شه آقا رو ببینم بدون شناخت نمی خوام با دست تهی نمی خوام آخه آدم با چه رویی بره در خونه ی کسی وقتی هیچی از طرف نمی دونه!؟ آخه با چه رویی بیام جلو آقام!؟ بگم اومدم دردای من رو دوا کنی!؟ بگم اومدم دنیام رو بسازی!؟ بگم اومدم یه نعمت از خدا برا خودم بگیرم!؟ نه خدا! اینجوری نمی خوام اینجوری نمی خوام یعنی یه جورایی هم می ترسم می ترسم اگه آقا بیاد من همونی نباشم که آقا می خواد، اونوقت بازم می شم از قوم ضالین! می ترسم آقا بیاد و من آقا رو انکار کنم، چرا!؟ چون آقا داره با این دنیای ناهمگون مبارزه می کنه! منم که عادت کردم به این دنیای پر از ظلم... ولی نه خدا! عبدالفاطمه نمی خواد این باشه. من نمی خوام ذهنم و فکرم بشه این دنیا که نمی شه توش به کسی اعتماد کرد! من می خوام رشد کنم من معرفت می خوام من عشق می خوام من دیوونگی می خوام من خود اقا رو می خوام خدایا! اینا همش وقتی به دست می یاد که عبدالفاطمه بشکنه یعنی دیگه خرد بشه در برابر تو بشه همون بنده ای که تو می خوای بشه یه عاشق بشه یه مشت خاک توی دستای تو ... یادش به خیر یاد فکه افتادم یاد عکسی که امسال ... ای خدا داره نیمه ی شعبان از راه می رسه و میلاد نور، و من هنوز اول راهم! ... یازهرا(س)
یا صاحب الامر سلام تو این روزا چیزی برای گفتن ندارم... فقط یه دنیا اشک دارم برای نادانی خویش و به ظاهر مردمان منتظر! خوشابه حال منتظرانش.... یازهرا(س)
سلام قرار بود دیگه حرفی از حدیث نفس به میون نیاد... ولی چه کنم که شیطون خیلی زرنگ تر از منه!!! حالا به خاطر سورنا خانمم که شده بگذارین از اردوی جنوب امسالمون براتون بگم... نمی دونم چرا از اردو جنوب شروع کردم!؟ امسالم مثل سال های قبل ما خودمون رو به زور جا دادیم تو اردو!!! آخه ارودی دانشگاه ما قرعه کشی داره! نه اینکه همه بچه مثبت ان تو دانشگاه حالا بماند که من با چه ترفند ی وارد شدم... همون تریپ مظلومیت و کارهای فرهنگی و... اینا!!! ممکنه بعضیا برن زیر آب من رو بزنن، برا همینم از اینجاش فاکتور می گیرم!!! امسال نزدیکای اسفند ماه بود که یه نفر اومد گفت که تو کارهای فرهنگی و بروشور و تبلیغات و اینا به من نیاز مبرم!!! هست! این شد که احساس دین به من غالب شد و خودم رو شب و روز وقف این اردو کردم! کارها داشت تموم می شد و هنوز نمی گفتن که من می تونم برم یانه! از یه طرف درد وجدان راحتم نمی گذاشت، اخه اگه من می رفتم جای یه نفر رو تنگ! به هر زور و حربه ای بود از شهدا مدد گرفتم و راهی شدیم... اونم چه راهی شدنی! اون روز من قید کلاسا رو تو دانشگاه زده بودم اون شب، تو تاریکی من و چند تا از دوستان کارمون دویدن از این دانشکده به اون دانشکده و از اونجا به آمفی تأتر و خوابگاه بود! یه دستمون پوسترو نوشته و کلمات تلنگری بود و یه طرف ذهنمون مشغول فضاسازی بود! اگه مادرم بدونه تو تاریکی دانشگاه ما چه خبر می شه که اجازه نمی داد.... دانشگاه ما برای خودش بیابونیه!!! خوابگاه هم که اون سر دانشگاهه، تازه به برکت وجود حراست قرون وسطی(همون سگای ناز و عزیز خودمون!!! حالا تصور کنید من ویکی از بچه ها چه جوری و با چه وحشتی با خوندن کدوم آیه رفتیم تا خوابگاه نماز بخونیم!؟ آفرین با آیه ی وجعلنا من بین ایدیهم سداً و ... تازه شم من به خودم و دوستم دلداری می دادم که نترس! تو این گیر ودار چیزی که اعصاب من رو تحریک می کرد، آماده نکردن بعضی کالاها بود! دیدین قوم بچه مثبت و برادر و اینا چیه دیگه!؟ استغفرالله حالا بعد نماز ، با چند نفر اومدیم آمفی تأتر دیدیم هیچی آماده نیست! یکی هم که ازمن مظلومتر نمی شناسه، شایدم مسئولیت پذیرتر! زنگ زدیم یکی از بچه ها از خونه زغال بیاره! دانشگاه ما هم که شش هفت کیلومتری از شهر دورتره!!! حالا کی اومده!؟ مراسم بدرقه داره شروع می شه... یکی به من بگه چه جوری این زغال ها رو راه بندازیم!؟ یکی از من آی کیوتر کار درست شد! رفتیم چراغ رو با هزار زحمت چرخوندیم روی این زغال ها! یه کبریت و... تموم سالن پر دود شد! کسی هم از کارم ما خبر نداره... ما ته سالنیم... دود هم که از اونجا بلند می شه! آقا یه عده ریختن طرف ما فک کردن ما داریم اونجا رو آتیش می زنیم! آی آتیش نشونی رو خبر کنید!!!! ... زغال ها می سوختند و ما بادشون می زدیم! با همون پوسترا و تیکه کاغذا ! حالا کی تموم می شه خدا می دونه... ما که اهل قلیون و اینا نیستیم که بدونیم! ما ته بچه مثبتیم! هی هر چی اسفند داشتیم ریختیم تو این دود تا بوش سالن رو نگرفته و این عزیزان راهی سفر رو خفه نکرده! بچه ها رفتن و زغال آماده نشد و اسفند هم تموم شده بود!!! حالا یکی از اون ور داد می زنه فلانی ! بیا برو اتوبوس رو تحویل بگیر!!! ... بقیه اش رو بعداً می گم با عکساش! حالا از ریا گذشته خداییش بچه ها از خودگذشتگی می کنن. بعداً می گم که تو خرمشهر چه ماجراهایی پیش اومد. از جو گیری ها و شب زنده داری و کفش واکس زدنا! یازهرا(س)
مولایم حسین علیه السلام می فرماید: علی اکبر شبیه ترین فرد به پیامبراست. جوونا روزتون مبارک!!! اونم تو چه روزی از شعبان روز دوشنبه... یاعلی اکبر
یا حبیب قلوب الصادقین سلام خدای من! اله من! از بس که با این بنده هات هم کلام شده ام خسته ام. الهی! لطفی بنمای بر من و نعمت بیش از حد مهربان بودن با مردم رو به من عطا فرما. الهی! خیلی دقت کردم... به این رسیدم که منشاء خوش آمد ما آدمیان از مدح و ثناها و بد آمدنمان از انتقادها و شایعه پراکنی ها همه از حب نفسه و بس! که بزرگترین دام ابلیس برای منی که از ابرار نیستم هست! الهی! این من عبدالفاطمه گاهی از این توصیف های خیالی و کذایی ! به وجد می یاد! بگذر از من... امروز واقعاً به این رسیدم که هر وقت کسی، اعمال ناشایست کسی رو به صورت زیبا به مدح می کشه، باید یقین داشت که دست شیطان و نفس در کاره! خدایا! به من این وسعت درک رو بده که به خودم تلقین کنم وبه خودم بقبولونم که مدح مداحان و ثنای ثناجویان این عبدالفاطمه رو به هلاکت می کشونه . خدایا! همه ی اینا باعث می شه که از تو دور بمونم، خدایا! من همش در جلوه ی این نعمت های تو دارم می نگرم و درونش رو نمی بینم، ایناست که من رو به جای نزدیک کردن به تو داره دور می کنه! خدایا! به من قدرت مجاهده در مقابل این دشمن قوی ابزار بده. الهی! اللهم انّی اسئلک ان تملأ قلبی حبا لک خدایا از تو می خوام که قلبم رو از محبت خودت پر کنی. ... خدایا! صبر در مقابل این همه نادانسته ها و این همه کوته نظری ها برا م سخته، فقط یه چیز هست که می تونه به من وسعت قلب بده، اونم اینه که تو: قلبم رو خاضع و تسلیم محبت خودت کنی. یا غایة آمال العارفین! کاش به این معرفت برسم و معنی این رو عمیقاً به قلبم برسونم از زبونم که: تو نهایت مطلوب و آرزویی در دنیا و آخرت... خدای من! عشق و حبّ، وصال به محبوب رو طلب می کنه. اما من... من هنوز عاشق نشدم... اگر عاشق بودم که باید می سوختم تا کنون... هنوز نسوختم... هنوز تفکرم در آثار و نشانه های توئه، اینا مایه ی دوری من از دیدار توست... پس خدایا! مرا به خدمتی گمار که مرا به تو رساند. خدایا! از تو وصال تو رو می خوام! خدایا! من که از قوم ابرار نیستم، ولی می تونم جمله ی امامم رو تکرار کنم: خدایا! به رحمتت مرا طلب نما تا به تو برسم، به فضل خود جذبم نما تا به تو روی آورم. خدایا! این که به تو روی بیارم برای من بزرگترین قدمه. خدایا! راهی آسان به سوی محبت و دوستی خودت پیش پام بگذار. خودت خوب می دونی که ازت چی می خوام. خدایا! تموم زوایای قلب کوچیک و نیم سوخته ام رو از محبت خودت واولیائت پر کن. الهی آمین یازهرا(س)
خدایا! این روزا هر کی برای خودش یه راه داره!!! خدایا! من می گم: یا هادی! ایاک نعبد ایا ک نستعین اهدنا الصراط المستیم... ... راه مستقیم کجاست!؟؟؟ یادمه یه جایی شنیدم خودت فرمودی: فاعبدونی! هذا صراط مستقیم حالا ، خدایا! لذت بندگی خالصانه ات رو نصیبمون می کنی!؟ ... الهی به امید تو یازهرا(س)
يا حق ... ياد باد آن روزگاران، ياد باد... يه نگاه به خودمون بكنيم تو آيينه.... اونجا هم پر نقطه چينه!!!! يازهرا(س)
یا حیّ سلام خدای من! یادته با خودم عهد بستم تا عید مبعث می یاد بشم همونی که تو می خوای!؟ یادت هست اومد و رفت و تنها یه بغض موند تو گلوم!؟ یادت هست گفتم رجب که تموم شد ولی شعبان که هنوز مونده!؟ یادت هست اول شعبان شد و من کنار دریاچه داشتم به با تو بودن فکر می کردم!؟ یادت هست سوم شعبان شدو هنوز از کنار گذاشتن این من های متعدد وجودم خبری نشد!؟ یادت هست شب چهارم شعبان رو که چه غوغایی به دلم انداختی!؟ وحالا... داره نیمه ی شعبانم از راه می رسه!... *** ای حضور معطر صبح! با سپاس فراوان از دوست عزیزم – آبجی سورنا
به نام خدایی که آموخت پرواز کردن را... سلام می دونم این روزا، روزای جشنه و تولد می دونم نباید از دردا بگم می دونم... ولی شده نگاهتون گره بخوره تو یه نگاه سبز پشت قاب عکس!؟ شده اسارت رو با تموم وجودتون حس کنین!؟ تولد آقا ابوالفضل العباس بود... داشتم به نگاهی که تو مجنون مونده فک می کردم... یاد شهید جنگ روزگار، سپهر خاطرم رو پر کرد... ابوالفضل سپهر، حکایت آدمایی مثل منو با صاحب نگاهای سبز پشت قاب عکس خونه ها رو خیلی قشنگ بیان کرده! *** هزار و سیصد واندی سال ، با کم و زیادش، همه این حسرت رو می خوریم که: چرا مدینه نبودیم، چرا تو کوفه نبودیم، چرا تو کوچه ی بنی هاشم نبودیم،چرا کربلا نبودیم که اونجوری غریبانه و مظلومانه... آقامون رو... هزار و سیصد واندی سال... ولی خیلی جالبه... اونا می گفتن گفتن: بیایین تموم همت و هستی و مردوگیمون و جمع کنیم، ببینیم بعد این مدت هزار و چهارصد سال می تونیم بذاریم این یکی آقامون رو تنها وغریب بمونه!؟.. اونا می گفتن.... این سره رو هر وقت می بینم یاد اونا می افتم! همش داره خودش رو می زنه به در ودیوار تا در باز بشه و بپره... جرأت نداری در قفسش رو باز کنی... عین اونا... ولی ما ... فرق ما با اونا اینه که اونا عین این سره بودن، ولی ما... ولی ما عین طوطیا ... گاهی وقتا یادمون می ره تو قفسیم عادت می کنیم فک می کنیم خونه مون اینجاس.... بعضیامون خیلی بدتریم! ... حتی آزادمونم کنن ول نمی کنیم! ولی اونا عین این سره بودن، نه آب ، نه دون... جرأت نمی کنی در قفس رو باز کنی، همیشه قفس براش قفسه... فقط ... آه... فقط یازهرا(س)
به نام خدای ابوالفضل و حسین می گم..... ای همه تار و پود من بسته به یک نگاه تو برای دیدن رخت نشستـــــــه ام به راه تــو تویی همه دل خوشی ام به ناز خود می کشی ام دار و ندارم یا حسین دار و ندارم یاحسیــــن(ع) کشته ی عشـــــقم تو مسیــــــــحای من حسین حسین حسین حسین یا حیسن(ع) کن نظـــــر ای مـــــاه دل آرای مــــــن حسین حسین حسین حسین یا حسین(ع) تمام زندگـــــی من، فدای یک تبسمت هستی خود فدا کنم، برای یک تبسمت اسیـر دربند تــــوام ، تشنه ی لبخنـد تـــــوام عشق و نگارم یا حسین دارو ندارم یا حسین قبلــه ی من کرب وبـلایت یا حسین حسین حسین حسین حسین یا حسین چه می شـود شـوم فدایـت یا حسین حسین حسین حسین حسین یا حسین .... آقا! یه نگاه عالمی تو عالمی ویران کند! ویـــران می کنه و از نو می ســـازه ... یازهرا(س)
اي همه تار و پود من بسته به يك نگاه تـــــو ... فقط همين بهونه هست كرده منــو ديوونـه ات يا زهرا(س)
یا بدیع السموات و الارض سلام خدای من! خدایا! خیلی جالب می زنی پس گردنم ها! آخر و عاقبت ریا و خودخواهی بیشر از این نمی شه که!! ولی بازم شکرت حواست به عبدالفاطمه هست که چی کار داره می کنه! ديشب بعد کلی نوشتن، یه دفعه برگشتم دیدم هیچی سیو نشده!!! برا همینم می یام این دفعه از تو برا تو بنویسم! خدای من! این دفعه دیگه نمی خوام از سیاست های دولت بگم یا از توطئه ی بوش یا استراتژی دشمن تو منطقه، یا از برکناری رئیس دانشگاهمون! حتی دیگه نمی خوام از اوضاع وخیم فرهنگی دانشگاه بگم. فقط می گم ... ديشب عجب شبي بودها از اون شبایی که می شه کشکول گدایی رو برداشت و اومد در میخونه ات،... در رو می زني ، تو با همون عظمتت می فرمایی: چیه بنده ی کوچیک من!؟ منم با همین حقارتم ، تموم توانم رو جمع می کنم و بلند با همین اشکام فریاد می زنم: خدی من!... یه کم از اون شراب طهورت رو می خوام، یا نه! اگه یه کم بچه ی خوبی باشم و بزرگ منش ، می گم! خدایا! دلم برات تنگ شده، پس کی می خوای من رو از این زندون رها کنی!؟؟؟ خدایا! امشب هم می خوام بیام در خونه ات رو بزنم و هرچی دارم بدم تا این دفعه ... می خوام حاجت، سنگ صبورم رو، امیر قلعه ی آقا سید مرتضی رو، آبجی خدیجه و آبجی زهرا و آیجی مریم و هم قدمم و همه ی دوستای اهل دلی و دوستای طرحیم رو ازت بگیرم! یعنی می شه این همه ازت بگیرم شرمنده نشم پیش این آدمای بزرگ!؟ یعنی می تونم این همه ازت انتظار داشته باشم!؟ خدایا! می خوام بگم: تو که بدون هیچ پیش زمینه ی قبلی، شروع کردی به خلقت زمین و آسمون و شدی: بدیع السماوات و الارض ! تو که صاحب بی نازی مطلق و فضلی و ما می گیم: یا ذالجلال و الاکرام! توکه مالک تموم مالکای عالمی و شدی ربّ الارباب ! تو که اومدی و انسان رو آفریدی و تربیتش می کنی تا سر حد کمال و رسیدن به قرب تو و می شی ربّ من! تو که می یای و بیش از اندازه می بخشی به بنده هات و می شی صاحب الاحسان القدیم! خدای من! تو که قابل ستایشی و حمد می شه مخصوص تو و ما دائم می گیم: الحمدالله ! تو که خالق و پدید آورنده ی کائناتی و می شی خالق کل مخلوق! تو که ارث برنده از تموم موجودات دنیایی و می شی وارث کل شیء ! تو که کسی مثل تو نیست و نظیر نداری و می گیم خدایا! لیس کمثله شیء! تو که هیچ چیز به تو غلبه نداره و چیزی از علم بنده هات از تو پنهون نیست و می شی لا یغرب عنه علم شیء ! تو که به همه چیز اشراف داری و می شی هو بکل شیء محیط! تو که از همه چیز محافظت می کنی و نگهبان همه چیزی و می شی هو علی کل شیء رقیب! می گم خدایا! تویی که خدایی و معبودی جز تو نداریم و دائم می گیم: انت لااله الا انت ! توکه در نهایت یکتایی و یکتایی رو برا خودت برگزیدی، تویی که تنهایی رو برا خودت انتخاب کردی و در نهایت تنهایی به سر می بری و شدی : الاحد المتوحد الفرد المتفرّد ! خدایا! تو که عقل ها از درک تو عاجزه و قادر به وصف تو نیست! با این همه می گی من کجا برم !؟؟؟ خدای من! تو که این همه بزرگی و از هزاران صفت تو من فقط چندتاش رو بلد بودم و گفتم! می شه یه نگاهی به این بنده هات بندازی!؟ می شه یه گوشه چشمی بهشون بکنی!؟ خدایا! تو رو به همین صاحب کرامت و فضل و کرمت، نخواه که روسیاه بشم پیش این بنده هات. می دونم کوچیکم و نباید این همه پر رویی کنم، ولی خدایا! من که جز تو کسی رو ندارم تا برم ازش بخوام! برا همینم با کمال شرمندگی اومدم در خونه ات تا بنده ی خاصت، امام سجادم رو ، علمدار کربلا رو، واسطه کنم، که به این بنده هات و حوائجشون یه نظر بکنی! دست گشایش بکشی رو سرمون. خدایا! نگذار ناامیدی بر من غلبه کنه که از کافران خواهم شد. ... خدایا! می گم خیلی حرف زدم ها! این دفعه دیگه .. خدای من! لحظه ای و آنی ما رو به حال خودمون وامگذار الهی آمین اللهم عجّل لولیک الفرج یازهرا(س)
به نام حضرت حق سلام خدا بر بندگان خاصش سلام خدا بر دوستداران بندگان خاصش خدایا! امروز موقع اذان ظهر ، داشتم از کنار یه مسجد می گذشتم، برا اینکه به خودم ثابت کنم! هنوز هستن آدمایی که براشون مهمه اذان ظهر کجا باشن! یه کم ایستادم. اذان که تموم شد، وارد مسجد شدم... هیچی! خدایا! اسم مسجد، قمر بنی هاشم بود... اما دلم اتیش گرفت! حتی ... امام جماعت هم نداشتن! نمازم رو که خوندم، قشنگ غربت رو تو مسجد حس کردم، فضای عجیبی بود، دلم گرفت، بعد چند دقیقه، چند تا بچه بودن که تو حیاط مسجد ، کنار حوض آب بازی می کردن! ... اینا برا من بچه شیعه درده! خیابون رو تا پایین بر گشتم و از اول اومدم، از هرکی پرسیدم این طرفا مسجد هست!؟ هر کدوم تو خیابون خودشون یه مسجد نشونم دادن! تو خیابون چهارتا مسجد بود!!! اونوقت تو یه محله یا شهر ک دیگه به زور یه مسجد پیدا کنی! هنوزم نمی دونم چرا از شوک در نیومدم! این همه مسجد و ... خیلی هاشونم موقع ظهر خالی! خدایا! با این همه درد چه کنم!؟؟؟ اله من! شکرت ... الهی! لحظه ای و آنی ما رو به حال خودمون وا مگذار الهی آمین ...
یا محول الحول والاحوال سلام خدای من! خدای من! اگه قرار باشه هر لحظه اینجا هم مثل نوشتن تو دفترم بنویسم، کارم ساخته است!!! خدایا! می خوام بچه ی خوبی بشم! می خوام یه کاری بکنم که بهت ثابت کنم می تونم یه تیکه از ایینه ی خوبی هات باشم! می خوام اون چیزایی که برام به ودیعه گذاشتی به کار بگیرم تا بهت نزدیکتر بشم! مثل اون موقع که ازم قول گرفتی که بندگیت رو بکنم و.... من طغیان کردم و عصیان... ولی خدایا! به همین شب عزیز ، می خوام توبه ام رو قبول کنی... اله من! امشب که زمین و زمان و آسمون دارن برا هم از حسین می گن، آسمون فخر می فروشه که حسین امشب قدم در خاک نهاده، آسمون داره هله می کشه که: آهای زمین ! من سال هاست که با نور حسین خورشید و ماه رو بهم می سپارم، زمان داره فخز می کنه که از ازل تا بی نهایت همه فریاد یا حسین سر می دن! خدایا! امشب که کائنات رو مسرور کردی و فوج فوج ملک داره روونه ی زمین می شه برا زیارت حسین، من چه بهانه ای می تونم برا اشکام داشته باشم جز نداشتن معرفت و دوری تو!؟ خدای من! مهربون خدای من! امشب وقتی قران رو باز کردم تا ببینم چی کار باید بکنم برا رسیدن به تو ... بهم فرمودی: ما آنچه در زمین جلوه گر است زینت و آرایش ملک زمین قرار دادیم تا مردم را به آن امتحان کنیم که کدام یک در طاعت خدا، عملشان نیکوتر است * و ما آنچه را زیور زمین گردانیدیم باز هم به دست ویرانی و فنا می دهیم. آیه ی 7 و 8 سوره ی مبارک کهف چقدر قشنگ بهم گوشزد کردی که باید بگذرم از همه چیز تا به تو برسم، برای رسیدن به تو باید از خودم هم بگذرم! چرا که اگه تو بخوای این همه نعمت رو می تونی به آنی از من بگیری! برا همینم هست که هر لحظه شده ورد زبونمون که: بار خدایا! ما رو به کمتر از آنی به خودمون وامگذار چقدر زیبا چقدر زیبا مثل امشب ... خدایا! فک کنم همین امشب کلی برا خودم وبلاگ نویس بشم!!!! خدایا! وقتی صدای آهنگین یه عزیز از تلاوت قران می شینه تو عمق وجودم، ناخودآگاه اشکام می ریزه رو گونه هام، لذت می برم از این همه نعمت... نعمت قران، نعمت تلاوت، نعمت صوت، نعمت شنیدن و توفیق شنیدن ! اله من! امشب رو یه جورایی خلوت انسمون قرار می دیم با تو... معتقدم ، امام ما حسین(ع) هر روز متولد می شه، و هر روز شهید می شه! متولد می شه ، چون یه عده بچه شیعه دارن به اون درجه از معرفت می رسن که دغدغه شون بشه امام زمونشون، و شهید می شه تا فریاد های لبیک یا حسین یه عده بچه حزب اللهی بشه نقطه ی عطف رسیدن به تو... اگه حسین متولد نشه، بچه شیعه مرده است! و اگه حسین شهید نشه، غیرت و همیت لبیک گفتن و از خود گذشتن معنی پیدا نمی کنه... تا حسین هست و نام حسین هست، اسلام و عشق به بندگی خدا زنده است. ... بانو! بعداین همه مدت که نشستم در خونه تون، اجازه می دین در خونه رو بزنم!؟ بانو! می خوام بیام برا عرض تبریک! آخه بانو! مگه عبدا و نوکرا و کنیزا نمی تونن به بانوشون تبریک بگن!؟ بانو! می گم امشب عجب شبیه ها! ماه رو که نگاه می کنم از هلال بودنش خوشم می یاد، یاد کربلا می افتم، یاد عشق می افتم، یاد حسین می افتم و یاد یه عالمه فرشته که از اون بالا دارن می یاد پایین.... بانو! می دونم جسارته، ولی اجازه می فرمایید بیام برا عرض ادب!؟ ... السلام علیک یا مولای یا رسول الله السلام علیک یا مولاتی السلام علیک یا امیر المومنین السلام علیک یا ثار الله ... السلام علیک یا مولای یا صاحب الزمان ... یه عالمه شادی نشسته رو دل کوچیکمون، آخه ما فقط یه شعبون داریم و یه دنیا جشن... ... خدایا! دوستای گلم رو هم به تو سپردم! یا حسین فاطمه(س) و علی(ع)
السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلّت بفنائک علیک منّی سب=لام الله ابداً ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لا جعله الله اخر العهد منّی لزیارتکم السلام علی الحسین و علی علّی ابن الحسین و علی اودلاد الحسین وعلی اصحاب الحسین وعلی محبان الحسین(ع) ... ۱ ۲ ۳ ... صدای شادی رو می شنوی!؟؟؟ از اون بالا، فرشته ها دارن می گن: حسیـــــــــــــــــــــن، حسیــــــــــــــــــــن .... امشب شب شادی است و شب شور! امشب از شادی و هلهله ی آسمانیان خواب به چشم محبانش می یاد!؟ مگه می شه شب میلاد عشق باشه و کسی تو شادی مولا و بانو شریک نباشه!؟ خوش به حال آنان که کربلا را درک کردند... عیدتون مبارک مولا خدایا! تو رو به این شب عزیز، ظهور مولا رو نزدیک گردان الهی آمین
یا کریم
سلام خدای من!
سلام مهربان خدای من!
نازنین خدای من!
مدت زمان زانی که منتظرم... منتظر زمان عاشقی...
آن زمان که عاشقت گردم، عاشق تو!
خدای من!
نکنه یه موقع از درگاهت ناامید بشم!؟ نگذار لحظه ای یدس بر من غلبه کنه که خودت می فرمایی که اگر ناامید از درگاه و کرم تو بشیم می شیم جز گروه کافران!
خدایا!
تو که نمی خوای جز گروه کافران شوم!؟
اله من!
آدمای عجول، از درگاه تو ناامید می شن! می دونی که من تو خواست حاجتم عجله دارم ... نه! خدای من! آدمای ناصبورن که زود از تو روی بر می گردونن ومی گن که خدا به حاجتمان توجهی نکرد!...
ولی خدای من!
من که نمی خوام از تو جدا بشم! تازه می خوام تو رو پیدا کنم! آخه زا وقتی گذاشتیم رو زمین ، به هر بهونه ای خواستم رسرم رو گرم کنم که ... نشد! نشد که از یادت غافل بشم، آخه دلم فقط تو رو می خواد، دستام رو بگیری و قشنگ یدالله فوق ایدیهم رو بهم ثابت کنی!
اله من!
این همه نعمت که در اختیارمون گذاشتی ، مانع از رسیدن به و نیست، این دلبستگی و وابستگی به اونهاست که نمی گذاره اندکی به تو نزدیک بشیم! من که چیزی ندارم خدایا! پس نخواه این همه دلبستگی از عطش رسیدنم به تو کم کنه!
ای خدااااااا
تا کی به تمنــــای وصــــــال تو یـــــگانه
اشکم شود از هرمژه چون سیل روانه !؟
شکرت
یازهرا(س)
یا مقلب القلوب و الابصار
اللام علیک یا فاطمه الزهرا(س) سلام علیکم اومدم بگم، از این به بعد قراره ، لحظه های انتظارم رو با چند تا کلمه بچینم کنار هم و بگذارمش تو اینجا، فقط برای او.... اینجا دیگه برای کسی نمی نویسم... اینجا فقط برای لحظه های دلتنگی است ... فعلاً یازهرا(س)
|
About![]()
اللهم صل علی محمد وال محمد و عجّل فرجهم ...
Home
|