تبليغاتX
 تا کی به تمنای وصال تو یگانه

تا کی به تمنای وصال تو یگانه

يه خيمه براي ديوونه هاي خدا

 

       يا حسين

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه 28 دی1385ساعت18توسط كنيز فاطمه(س) | |

يا الله

 

سلام

 

امروز از اون روزهاي بزرگه، روز مباهله.

روزي كه يه بهانه است براي نشون دادن عظمت اسلام و اعظم بودن رسول اكرم.

روزي كه امير مؤمنان(ع) در نماز انگشتر خويش به سائل مي بخشد.

روز نزول آيه ي ولايت

روز نزول آيه ي تطهير

شگفتا از اين روز

...

 درست روزي كه فرداش امتحان زبان تخصصي دارم، آپ مي كنم...

خواستم بگم، هم زيتون تلخ شيرينه! هم خرماي گس!

 

يازهرا(س)

 

+نوشته شده در یکشنبه 24 دی1385ساعت20توسط كنيز فاطمه(س) | |

يا سكينة قلوب المؤمنين

 

سلام خداي من

سلام

 " چشام رو كه باز كردم، ديدم همه جا بوي اسفند مي ياد و صلوات هاي پشت سر همي كه تو حياط خونه پيچيده... وقتي پرسيدم چي شده؟ يكي عميق تر از حد عقل كودكي من چيزي گفت كه نفهميدم!

بزرگتر كه شدم، يه روز از خواب بيدار شدم ، ديدم دوباره مادر، اسفند دود كرده و بازم صداي صلواتي بود كه پدر و مادر بلند بلند مي فرستان... وقتي پرسيدم چه خبر است، گفتند خبري در راه است !

چند سال بعدش شده كه شده بودم يه بچه مدرسه اي! صبح پاييزي بود، نزديكاي اذان صبح با صداي صلوات مادر از خواب بيدار شدم! پرسيدم چه خبر شده؟ بهم گفتن اين دفعه ديگه داره واقعاً مي ياد!

اون روز همه رفته بودن استقبال، اما من... هنوز نمي دونستم چرا رفته بود؟ تا حالا كجا بود؟ چطور برگشته؟

اون روزم نيومد...

 

 

            

            هيچ وقت خدا حافظي نمي كنيم

 

چند سال پيش، يه شب خواب عجيبي ديدم! اما هيچ وقت نتونستم خوابم رو براي كسي تعريف كنم! حالا اون خوئاب شده يه پل بين من و اون...

 اين دفعه همه داشتند بلند الله اكبر مي گفتند... صداي صلوات هاي مادر و برادرم و اضطرابي كه تو صورت مادر بود.... پرسيدم چي شده؟ گفتن اومده....

اين دفعه جدي جدي بود.... منم رفتم... وقتي رسيديم، همه بودن، صداي صلوات، گريه، نمي دونستم چرا دارن گريه مي كنن، مگه نمي گفتن اومده؟ خودشون گفتن برگشته! برگشتن كه گريه نداره؟

منم با برادرم رفتم تو امامزاده.... ديدم يه عالمه تابوت، پيچيده در پرچم هاي قشنگ ايران ، چيدن رو همديگه.... برادرم اشكاش جاري بود، منم ناخواسته اشكام جاري بود، نمي دونستم كجاست....؟ رفتيم و پيداش كرديم... من كه تاب نداشتم.... دفعه هاي قبل هميشه پدر دنبالش مي گشت تا پيداش كنه، اما اين بار فقط من بودم و برادر و مادر و زن عمو....

وقتي درش رو باز كرديم... يا زهرا... درست عين يه مجنون ، تا اون موقع هيچ تصوري از عشق يه مجنون نداشتم...

تازه فهميدم چرا گريه مي كنن، آخه چيزي توش نبود!....

برادرم با يه ماژيك روي تابوتش نوشت:

مسافر طلائيه خوش آمدي !

مسافر بهشت سلام ما رو به آقامون امام حسين(ع) برسون ! "

....

يازهرا(س)

 

 

+نوشته شده در شنبه 23 دی1385ساعت0توسط كنيز فاطمه(س) | |

            

 

                عمو جان...

 

 

+نوشته شده در شنبه 23 دی1385ساعت0توسط كنيز فاطمه(س) |

بسم الله الرحمن الرحيم

 

الهي به اميد تو نه به اميد خلق روزگار

 

خدايا! خداي مهربون من!

نازنين خداي من! امشب از اون شباييه كه بدجور دلم تنگه... دلم تنگه اما... عجب بارون قشنگيه وقتي مي ايستي به سپاس...

اونقدر تنگ كه همين جوري وبه هر بهانه اي ...

امروز كه داشتم از امتحان برمي گشتم خونه، به جاي امتحاني كه فردا دارم! داشتم به اين فكر مي كردم كه واقعاً اگه اين جمعه نداي اناالمهدي از مكه بلند بشه، من چي كار مي كنم!؟؟؟؟

كلي علامت سوال تو ذهنم نقش بسته! نمي دونم كجاي كارم و چي كار دارم مي كنم!؟ اصلاً چي دارم كه بگم؟

  آه .....مولا مرا مدد برســــــــان         زیر صفـرم مرا به صـــــــــــد برسان

...

خدايا!

تا كي قراره ندبه سر بدم از اين همه دلتنگي ؟

اصلاً كسي غير تو هست كه بفهمه بر دل درب و داغون من چي مي ره؟

امروز تلنگري عجيب خوردم!

عجيب

عجيب كه مي گم يعني اينكه من رو وادار به انديشيدن كرد! امروز صبح با يكي از دوستان بحثي داشتم ...

نمي دونم چرا بحث به عشق كشيد! اصلاً چه ربطي داشت به مورد بجث نمي دونم!!!

بحث كه تموم شد تازه فهميدم كه چقدر انديشه اي كوتاه دارم و چقدر ...

راست مي گفت، تموم بنده هاي خدا براي رسيدن به خواست هاشون ممكنه از روي مهر بنده ي ديگري عبور كنند...

اما خداي من مهربان است و يگانه! چون فقط اوست كه وقتي نياز مي بري به آستانش اگر گناهكار هم باشي، اگر عاصي هم باشي، عذرت رو نمي خواد، بهت نمي گه: بنده ام ممنون از ابراز علاقه ات، اما من نمي تونم برات كاري بكنم!!!! راست مي گفت بنده ي خدا...

اينجاست كه مي بيني جز اون لايق عشق ورزيدن نيست .

حال خداي من!

مهربان نازنين من! جز تو به كه ناز كنم!؟ جز تو از تو چي بخوام!؟ جز به محور ولايت تو به كه عشق ورزم!؟

خداي من!

تو از عشقت تنها 1 در صدش رو بين بنده هات تقسيم كردي و از اين 1 در صد معلوم نيست چند ميلياردمش به من مي رسه! اما همين يه جو عشقت داره درونم غوغا مي كنه!

از  اين چند سال عمري كه بهم عطا كردي ، اينقدر لذت نبرده بودم كه امروز بر سر اين تلنگر بردم!...

عجبا از اين لذت...

دلتنگي و تنهايي و عشق و تو... نهايتش تويي...

حالا منم اين 1 ميلياردم مهربوني كه درونم به وديعه نهادي ، مي برمش در خونه ي مولام.... هموني كه ادعا مي كنم شيعه ي اويم...آري شيعه ! مي برم مي دمش به اون، اخه غير اون كسي لايقش نيست!

از صبح دارم فكر مي كنم! آيا من شيعه ام؟

واقعاً اگه اين جمعه بياد، من مي تونم سرم  رو بالا بگيرم و تو چشماش نگاه كنم بگم: آقا منم شيعه ي توأم؟

...

خدا خيرش بده اين دوست رو ! بهم فهموند غير اون رو طالب نباشم...هر چند كه قبل اين هم كسي رو ....

 اما هيهات كه انسان ناگزير از عبور اين مرحله است براي رسيدن به عشق باقي !

 

خدايا!

اين چه سري است كه در عشق نهادي؟

پیش از اینها حال دیگر داشتم           هرچه می گفتنـــــــــــد باور داشتم

تیرها زهر هلاهل خـــــورده اند          عشقـــــورزان مهر باطل خورده اند

خداي من!

داشتم به خودم مي گفتم:

با خودم گفتم تو عاشق نیستی             آگــــــــه از سر حقایق نیستی

غرقه در دریا شدن کار تو نیست          شیعه مولا شــــــدن کار تو نیست

اما يه زمزمه اي تو صحن دلم پيچيده!

میگه شیعه یعنی یك بیابان بی کسی...غربت صدساله با دلواپسی......من شیعم؟

تو چي !؟ توشيعه اي؟

خدايا!

از بس اين سوال رو از خودم پرسيدم داره مي زنه به سرم! اصلاً از كجا معلوم شايدم مجنون شدم!

يكي ازم پرسيد مطمئني آقا هم دلش مي خواد بياد!؟؟؟؟

خدايا!

دستم رفت رو پيشونيم و چشمام شد غرق بارون... چي مي تونستم بگم؟

از صبح نشستم و از وقتي پا رو اين زمين گذاشتم جمعه هاش رو شمردم! فكر مي كني چند تاشد؟؟؟

حالا من هيچي! از وقتي آقا رفته چند تا جمعه گذشته؟

عجبا! شگفتا! هر چي دارم فك مي كنم كه چرا ما ادما اينجوري هستيم ؟ چرا من اين عشقي كه داره درونم زبانه مي كشه و نزديكه كه هلاكم كنه و من رو مي ترسونه از به بيراهه كشوندن..... چرا نمي برمش دم در اوني كه ارزش اين عشق رو بدونه!؟ چرا ماها داريم نياز به رخ بنده اش مي كشيم كه يه نگا كنه و اگه يه روز .... نمي دونم، شايد يه روز بگه....

نه خداي من!

من تاب اين رو ندارم

من نمي تونم

مي گذارم اين عشق فقط به پاي خودت بسوزه كه نورش مستم كنه!

جز تو را كس لايق آنچه امانتم دادي نيست

بيا و باز پس گيرش كه مرا تاب امانتداري اينگونه نيست...

يازهرا(س)

 

+نوشته شده در سه شنبه 19 دی1385ساعت19توسط كنيز فاطمه(س) | |

 

                 

                   عيدتون مبارك....

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه 14 دی1385ساعت1توسط كنيز فاطمه(س) | |

    

                 

                    عيدتون مبارك....  

      

+نوشته شده در جمعه 8 دی1385ساعت18توسط كنيز فاطمه(س) |

 

به نام پروردگار پاكي ها

سلام خداي من!

سلام

خيلي وقته دلم مي خواد بنويسم

اما هر چي مي نويسم مي بينم جز خودم چيزي درونش نيست! يعني تهي شدم از هر چه خواستن براي توست....

اما نه

چه مي دانم شايد مبهوت و حيرانم هنوز ، كه چرا اينگونه گشته ام!

نگرانم

هراسانم

تا مي يام بنويسم مي بينم شده ام خود خود آشفتگي !

نگرانم

خدايا!

نكنه از اونايي شده ام كه ظاهرشان با باطنشان زمين تا آسمان فرق دارد؟

نكنه از اونايي شده ام كه برزبان سخني دارم و بر دل سخني ديگر!؟

اله من!

نكنه از اونايي شده ام كه دروغ شده است مثل خوردن يه تيكه كيك شكلاتي؟

نكنه از اونايي شدم كه ميون دوست و آشنا يه چيز مي گم و بين خودم و خودم پر از وحشت و دروغ و ريايم!؟

خداي من!

مي ترسم

هراسانم

نگرانم

نكنه از اون دسته از آدمايي شده باشم كه .....

همه ي اينا رو گفتم كه اعتراف كنم ، اگه يه لحظه رهام كني خود مي دانم كه گمراهترين خواهم شد....

اما خداي مهربون من!

چه بخواي چه نخواي ، شديم بنده ي ايمان آورنده ي رحمانيت و رحيميت تو! پس بگير اين دستا رو تا خطا نردن! بگير اين چشما رو تا به گناه آلوده نشدن، زنجير كن اين پاها رو تا نلغزيدن...

امام دلم... دلم رو جز ب خودت نمي فروشم...مي دونم ارزون نمي خري، اصلاً هر چي بدي قبول.... يه نگاهت يه عالم  برام مي ارزه، يعني همه عمرم.... خدايا! تو رو به غروب عرفه، نكنه رهام كني برم تو گروه و فرقه ي كوفيان زمان و بشم از ظالمين به آقا ولي عصر(عج).؟

خدايا! مي بيني!؟ داري حلمم رو مي سنجي!؟ اما سخت نگيري خدا!؟ وقتي دارم باهات حرف مي زنم ....

قربون صفا و مروه و عرفه برم كه همه چي نهايتش تويي...

اگه مكه برم ، اگه خونه باشم، اگ توان رفتن نداشته باشم، همنجا هم دلم به نگاهت خوشه! آخه من بنده ي توأم ....

يا زهرا(س)

 

 

                بفرما آب...

 

پي نوشت:

پ 1 ) از همه ي عزيزاني كه در مراسم تدفين و ختم بنده حضور داشتن مراتب قدرداني رو به عمل آروده و تشكر مي نمايم!!!! دوباره به خاطر فاتحه و خرما و اشك هاي ! دوستان كه ابراز همدردي با ملائك نمودن ! تشكر  وقدرداني به عمل آمده، وباشد كه جبران مافات كنيم !!!  اما الحمدالله كه هنوز زنده ايم و نفس مي كشيم و تا چلو مرغ ! ( به جاي حلوا) دوستان رو نخوريم رفع زحمت از اين دنيا نخواهيم كرد!

پ 2 ) جاي همتون خالي بود تو قم! براي همتون دعا كردم !

پ 3 ) شرمنده كه علت فقدانم رو فقط خدا مي داند و خودم!

پ 4 ) ديگه پي نوشتي نمي مونه ..... فقط التماس دعا بعدالظهر شنبه! اونايي كه مرز خسروي ان يه جور دعا كنن، اونايي هم كه خونه هاشون يه جور ديگه!

 

يا علي (ع)

 

 

 

                

+نوشته شده در پنجشنبه 7 دی1385ساعت16توسط كنيز فاطمه(س) | |