تبليغاتX
 تا کی به تمنای وصال تو یگانه

تا کی به تمنای وصال تو یگانه

يه خيمه براي ديوونه هاي خدا

بسم الله الرحمن الرحیم

 

و مکروا و مکرالله و الله خیرالماکرین

 

یادش بخیر.... نگاه سبز قاب گرفته روی دیوار خونه مون رو می گم....

هر وقت بهش نگاه می کردم احساس می کردم داره بهم لبخند می زنه!

اما حالا ، نه روم می شه بگم دارن چی سر مملکتی که خونت رو بهشون دادی می آرن! نه می تونم بهش نگاه کنم...

خدای من!

خودت خوب می دونی که نه اهل هوچی گری ام! نه اهل دعوا.... مثل صدها روز عمرم دندان بر جگر گذاشته و می گویم: انّا لله و انّا الیه راجعون...

این یعنی کمال بی اعتمادی

این یعنی من بودم ولی دیده نشدم!

این یعنی عده ای آمدند و شدیم حضور حداکثری! تا آینده چه پیش آید!!!! آیا حضور حداکثری دیگری رخ خواهد داد!؟

این یعنی نه حق با شماست که حق با ماست!!!

این یعنی در این جامعه ای که من هستم نقد یعنی خراب کردن دیگری و به دار آویختن آهنگری در بلخ به جای رقیب!!!!

خدای من!

تنها به تو پناه می برم و دیگر هیچ...

نه به شکستن شیشه های مردم و اموال مردم! دست زده ایم و نه از فاسقین و بی دینان بوده ایم که اعتراض به حق خود کنیم!!!! بلکه فقط دلمان شکسته شد! و ماندیم در بهت و حیرت که چه بر سرمان آمد؟ چه شد که ما شدیم این ؟

نه اینکه من انتظار داشته باشم انتخاب من برگزیده شود که این عین خودخواهی است. عزیز من!

من هیچ!

انتخاب من هیچ!

من در حیرتم که آیا سرداری که همین شهدا رو رهبری می کرده این همه ارادتمند در کشور داشته و ما فکر می کردیم هنوز اصولگراییم؟ اصلح که بود؟ حفظ قدرت بود؟

شرمسارم از اینکه....

اتفاقا هنوز هم افتخار می کنم که با اصلح ترین بودم....از انتخاب هم بگذریم، در این میان ارادتم به سردار میدان های رزم و هم نشین نگاه سبز های بسیار قاب گرفته شده در هزارن خانه، صد چندان شد... با آن همه متانت ، با آن همه تواضع، با آن همه صبوری... چقدر دلم می خواست ثابت کند که هنوز هم انقلابی واقعی وجود خارجی دارد!... یاد امام و سردارانش بخیر.

اما چه سود!

انّا لله وانّا الیه راجعون

چه کنم با این همه سوال؟

چه شد که بیکباره همان هایی که خود حضور حداکثری آفریدند نامیده شدند: اراذل و اوباش؟

چه شد که در این میان عده ای به انحراف رفتند؟ و سوء استفاده شد از عواطف مردم؟

چه شد که باز هم دروغ آنقدر بزرگ شنیدیم که از بزرگ بودنش به ماهیتش پی نبردیم؟

به کجا می رویم آخر؟

چرا هر جا کم می آوریم دیگری را متهم می کنیم به لا مذهبی و منافق و یا زبانم لال، ضد ولایت فقیه!؟

چرا برای همه چیز و برای همه کثافت کاری هامون پشت دین قایم می شیم؟

چرا دین من شده یه ملعبه برای پس زدن همین مردمی که در جامعه زندگی می کنن؟

به راستی که ما هنوز عرضه و لیاقت داشتن حکومت اسلامی را نداریم! چه رسد به جمهوری که همه ی اقوام ها با دین های متفاوت و اندیشه های متفاوت باید باهم در تعامل باشن... به قول خودتان: تسامح تا به کی؟

 چطور رومون می شه هر صبح جمعه ندبه سر می دیم؟

کدامیک از این عوامل در آینده جزء عوامل دین گریزی جوانان ما خواهد بود؟

ای وای بر ما....

به قول بنده خدایی( اگر متهم نشوم به طرفداری از این بنده خدا !!!!):" صندلی اگه ارج و قرب داشت که انسان سرش را می ذاشت روی صندلی.همین که (معذرت می خوام) ما تحت شون رو می ذارن روی صندلی ، پیداست اعتباری نداره! اصلا انسان اول باید بشه ما تحت، یعنی تحت امر. دست بر سینه نزد امیر، تا اون وقت ، بهش صندلی تعارف کن. هر وقت هم نخواستن یا نپسندیدن، صندلی را بر می دارن یا از زیرش می کشن!"

بگذریم

بگذریم که معلوم نیست با این راهی که در پیش گرفتیم تا کجا برسیم!

به قول ناشناس عزیز ( از اهالی حرف دل شهید آوینی): اگه ما تو زمان امام علی(ع) بودیم به راستی با امام بودیم یا پشت می کردیم و شمشیر می کشیدیم!؟ و بعدش به خود می بالیدیم که فتنه را از سر راه اسلام بر داشتیم!!!!!!!؟خدایا به تو پناه می برم از عوام فریبی!

سبحان الله

شناخت حق از باطل، شده عین تشخیص مورچه ی سیاه روی تخته سنگ سیاه!

باشد که نه از آشوبگرانیم و نه از اقناع شدگان!

خدا بر همه چیز ناظر است...

خدا رحم کند بر ما که هر لحظه در معرض اتهامیم!!! چه من که می نویسم، چه آنها که در نهان خانه ی دلشان به سوگ نشستند! نه از بر مسند ننشستن منتخب خویش، که از این همه اختلاف آراء میان رقبا!!!!!

و نمی دانم چرا آنهایی که مانند من چادر به سر دارند ، نا خواسته و ندانسته، در اذهان عمومی شده اند طرفدار رئیس جمهور 24 میلیونی!!! و باز هم نمی دانم آیا با این نوشته ها در اذهان عده ای به گروه آشوبگران نسبت داده خواهم شد!؟

وای بر ما...

استغفرالله ربّی و اتوب الیه از این همه ریا و تزویر...

 

تنها می شود گفت:

و ما لنا الا نتوکّل علی الله و قد هدانا سبلنا و لنصبرن علی ما اذیتمونا و علی الله فلیتو کل المتوکلون...

 

یا زهرای مرضیه(س)

+نوشته شده در دوشنبه 25 خرداد1388ساعت20توسط كنيز فاطمه(س) | |

خدای من!

چه بگویم که متهم نشوم به لاقیدی و لامذهبی!؟

مگر نه اینکه سرنوشت هر ملت راخود آن ملت تعیین می کنند!؟

پس چرا عالم و فیلسوفی که من اینگونه به او ارادت دارم ازاین ...؟

لااله الا الله

چه شد آن همه عشق من ؟

که می گفتم شاید بار دیگر بشود طعم خلوص را چشید!؟

چرا این دوستی  و حبّ به سردی گرایید؟ چرا آنچه انتظار داشتم نشد و مرا حتی در جمع خانوادگی متهم کردند که به حمایت از او ؟ وای خدای من..

کاش اندکی ،وفقط سر سوزنی از سوزش قلبم و تیری که از دروغ بر قلبم نشست کسی خبر! داشت !

سبحان الله

پناه می برم به خدای راستگویان....

پناه می برم به خدای تبارک و تعالی از وسوسه ی انسان های احمق وجاهل!

!!! چرچیل راست گفت: سخت تر ین کار دنیا محکوم کردن یک احمق است

آگاهی خدای من بر احوالم!

امروز که در خیابان قدم بر می داشتم از نگاه بعضی ها هراس داشتم! من با پوششی که در عرف پسندیده است و در شرع برتر، گام بر می دارم، این پوشش در نظر خیلی ها عقاید سیاسی ! مرا هم بر ملا می کند!!

من در عجبم

در شگفتم که چرا به راستی چنین نیست در قلبم؟

این چه انتظاری است که عده ای از من دارند؟

چرا چادرم نشان می دهد که من حتما! باید از شخص خاصی حمایت کنم؟

خدای من!

اگر کسی هم نداند تو بهتر می دانی...

من از دروغ نفرت دارم

از کذب نفرت دارم

از توهم نفرت دارم

از اینکه .... مرا به توهم متهم کنند بیزارم

از اینکه شب بخوابم و از قیمت اقلام مصرف اولیه برای فردایم!در اضطراب باشم نفرت دارم

از هر چه ریاست ریاکارانه و متقلبانه و دروغگوست نفرت دارم

خدای من!

آگاهی بر اعمالم....

این برای من همه چیز است

مهربان اله من

تو از آتش درونم آگاهی

چه بگویم که فردا در کنج قفس گرفتارم نکنند؟

چه بگویم که به کسی بر نخورد ؟

چه بگویم که فردا دستم را نگیرند و از خانه ام آواره ام نکنند؟

چه بگویم که اگر نگویم جفا کرده ام در حق امام عزیزمان؟

چه بگویم که از انحطاط بیشتر می ترسم تا از خویش!

خدای من!

چه بگویم که فردا آتش گفتن و راست گفتن،دامن خویش و آشنا و حتی فرزندی که هنوز نیامده را نگیرد؟

لااله الا الله از این همه دروغ که جامعه را گرفته...

آنقدر دروغ گفتند و گفتند که حتی اگر راست هم بگویند نمی شود تشخیص داد!!!!

پناه می برم به خدای مهربان

پناه می برم به تو از شر همه ی انسان های قدرت طلب که برای در رأس قرار گرفتند حتی از ریختن آبروی خویش و دیگران ابایی ندارند..

سبحان الله

....

 

+نوشته شده در دوشنبه 18 خرداد1388ساعت1توسط كنيز فاطمه(س) | |

یا رب البحر المسجور

یا رب الملائکة المقربین

اللهم انّی اسئلک.... بوجهک الکریم.... و بنور وجهک المنیر....

آه ای خدای من!

یا حیّ و یا قیّوم

....

خدای من!

به همه ی آنچه که می خوانندت بندگانت

به همه ی اسماء مبارکی که شایسته ی به آن خوانده شدنی

به همه ی آنچه که از دست قدرت تو بر می آید

.... این بار هم به بنده ی حقیر دور افتاده ات نظری بنما...

خدای من!

شعفی درونم در حال شکل گرفتنه.... عظیم.... بی پروا.... می تازد بر اعماق قلبم... می بینی ؟

مگذار این شادی و شعف رو به زوال رود!

مگذار این عشق به سردی گراید!

مگذاراین احساس لطیف به هیچ رسد!

میوه ی دلی برسان!

از آن میوه های زیبا که هر بنده ای که نظر کند چه به حسن سیرت و چه به حسن صورت سر به آسمان بر دارد و بگوید: فتبارک الله احسن الخالقین!

خدای من!

در این دنیای هیاهو که هر دم از این باغ بری می رسد!!! در این زمان که هر کس سازی در دست دارد و نوایی  از سیاست می زند! آن هم بسیار فجیع و ناشیانه!!!!

من اما! نیازی دارم....

نه از جنس سیاست که از جنس احساس و از جنس انسان!....

مگذار این احساس به پوچی رسد.... که آن زمان خود را خواهم باخت....

یا سبحان!

به حرمت همان سبحان الله گفتن های شام و سحر عزیزترینم قسم...

این بار میوه ی عشق در اندرونم به بار بنشان!

....

....

پ.ن: از همه ی دوستان که به یاد من بودند بی نهایت سپاسگزارم.

نبودنم را دلیل بر نگفتن ها و یا نخواستن بر نوشتن مگذارید.... به خاطر دوری ام از محیط  نت اینگونه سکوتا کره ام، که در حقیقت طوفانی از نوشتن ها در دل داشته ام و نشد که نشد....

بر من ببخشید.

باز هم بی نهایت ممنونم

...

اللهم غیّر سوء حالنا بحسن حالک

 

+نوشته شده در شنبه 16 خرداد1388ساعت11توسط كنيز فاطمه(س) | |