|
یا نور
خدای من! به زنبق های وحشی تازه رسته در بهار بر دامن کوه می ماند این لحظه! بگذار باز هم میان من و تو باشد راز این همه زیبایی..... اله من! گاه به تعجبم وا می داری با این همه تفاوت و در عین حال قرابت! میان بندگانت... بماند که چرا به سوءتفاهمی رنجشی ناخواسته بر دل کسی می گذاریم... مرا ببخش مهربان خدای من.... مرا ببخش خدای (.)... مرا ببخش بنده ی تک نقطه ی خدا! مرا ببخش؛شمایی که نه به رسم دوستی ، اسم بر ملا می کنی ونه به رسم آشنایی .... مهربان ستار العیوب من! حق با بنده ی توست... چه می کنی با این همه بی معرفتی فاطمه؟ چرا من اینقدر بی جنبه شدم!؟ که باز تاب عتاب بنده ات را نیاوردم؟ به راستی چرا اینقدر رئوفی؟... آه خدای من! اگر غیر این بود باید دنبال این سوال می رفتم.... چقدر این جمله برام آشناست: زمين خيلي سرده من يخ زدم….! دلم از سرما مي لرزه..! انگار روزی ،خودم بارها این جمله را بر دوش گرفته و به بارگاهت آمده ام... بازهم انگار به تلنگر بنده ات بیدارم می کنی! بگذریم که چقدر روزمرگی ها مانعند... مرا که روزهاست دچار روزمرگی شده ام... بماند خدای من! این نیز بماند میان من و تو بماند که گاهی تلخی جمله ای را با هزارا هزارن ابیات شعر هم نیم شود شستشو داد...! مهربان اله من! شکر و سپاس فقط مخصوص توست. ... *پ.ن : برای (.) که هنوز منتظر گرای آشنایی ام ... .... برای مولایم: یك حبّه انگور * . از جناب :مرتضی دلاوری پاریزی یا زهرا(س)
|
About![]()
اللهم صل علی محمد وال محمد و عجّل فرجهم ...
Home
|